محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

125

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

ابن الخطيب ده سال بود كه بر مقام وزارت بود . شاگردش ابن زمرك كه در اين اواخر با او دل بد كرده بود به جايش نشست و از دشمنترين دشمنان او گرديد . ابن الخطيب سه سال دور از غرناطه ، در فاس به عزت و احترام تمام درنگ كرد . ولى سلطان عبد العزيز وفات كرد و پسر خردسالش السعيد به جاى او نشست . آنگاه انقلاباتى در فاس پديد آمد كه منجر به جلوس سلطان احمد بن ابى سالم بر تخت سلطنت گرديد . احمد بن ابى سالم را با محمد الغنى باللّه دوستى و پيمان بود . دشمنان او در دربار غرناطه از سلطان احمد خواستند كه ابن الخطيب را به اتهام الحاد و زندقه دربند كشد . قضا را در اين كار موفق شدند و ابن الخطيب به زندان افتاد . بعضى از فقهاى متعصب حكم قتلش را دادند . پس جمعى از اوباش در زندان او را از پاى درآوردند . اين واقعه در اواخر سال 776 ه / 1375 م اتفاق افتاد . بدين‌گونه كاتب و شاعر بزرگى چو او قربانى غدر سياسى و تعصب گرديد . « 9 » ابن الخطيب از سياستمداران دورانديش بود . از آن سوى پرده‌هاى حوادث سرنوشت اندلس اسلامى را به خوبى مىديد و حتى يك قرن پيش از سقوط سراسر آن به دست دشمن حوادث آينده را پيشبينى كرد و مسلمانان را فرامىخواند كه كارى كنند كه اين مملكت اسلامى برجاى و برپاى بماند و در كتب و رسائل و نامه‌هاى خود از اين سرنوشت شوم خبر داده است . « 10 » الغنى باللّه به جزم و قوت و صرامت زمام امور مملكت به دست داشت . پادشاهى عادل بود و به برآوردن عمارات سخت شائق . از جمله بناهاى او بيمارستان بزرگ بود در غرناطه كه در آن راه اموالى گران صرف كرد . در استحكام ثغور نيز جد بليغ داشت و روح جهاد و حميت را در مردم برمىانگيخت تا به دفاع از دين و وطن پردازند . وزير

--> ( 9 ) . تاريخ ابن خلدون ج 7 ص 340 و 341 . ابن الخطيب ماجراى ايام تبعيدش را در مغرب در كتابى به نام « نفاضة الجراب » آورده است . نسخه خطى آن در اسكوريال شماره 1755 موجود است . ( 10 ) . رجوع كنيد به نفح الطيب و ازهار الرياض . و نيز الاحاطه ج 2 / ص 31 - 39 در نفح الطيب وصيت ابن الخطيب به طور كامل آمده است . ج 2 / ص 425 به بعد . ازهار الرياض ج 1 / ص 32 به بعد .